تبليغاتX
بیا تو

بیا تو

پاسخ فائزه هاشمی به شایعاتي درباره اموالش

فائزه هاشمی درباره برخی اتهامات پاسخ مکتوب منتشر کرد.

به گزارش دی پرس فائزه هاشمی فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به برخی اتهاماتی که از سوی تعدادی از رسانه ها منتشر شده بیانیه ای صادر کره است که بخشی از متن آن بدین شرح است :

الف) روزنامه جوان مورخ 25/2/89 با چاپ عکس برجی در خیابان نیاوران تهران و ارائه توضیحات و نوشته هایی که همزمان در چند سایت و خبرگزاری هم منتشر شده است مالکیت این برج را مستقیما به اینجانب نسبت داده است.

ب ) سایت حقیقت نیوز در تاریخ 30/1/89 از قول یک مقام امنیتی نقل کرده که نیمی از بودجه شبکه ماهواره ای فارسی و آن توسط اینجانب تامین می گردد و همچنین اینجانب سرمایه گذاری هنگفتی در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی کرده ام.

ج ) ماهنامه سیاسی اعتقادی ایران فردا متعلق به بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد واحد رودهن در شماره دی ماه 1388 خود در صفحات 24 و25 اکاذیب زیر را به اینجانب نسبت داده اند:


*
ساختمان سازی در مناطق جنگلی کانادا و داشتن شرکت ساختمانی
*
سرمایه گذاری در تجارت نفت
*
مالکیت شرکت واردات و صادرات لوازم آرایشی
*
مالکیت باشگاه اسب سواری به مساحت 3000هکتار در سیمین دشت فیروزکوه
*
مالکیت ویلای 4طبقه در کلارداشت(همراه با عکس)
*
دیداربا روحانی اعظم ر‍ژیم اشغالگر قدس
*
حضور در میدان هفت تیر سوار بر موتور در روز قدس
*
ساماندهی دختران فیروزه ای و سفارش 200هزار مانتوی سبز
*
سخنرانی در دانشکده علوم انسانی واحد علوم تحقیقات در 16 آذر
*
و دروغ های بسیار دیگر

ضمن تکذیب کامل کلیه مطالب فوق توجه مردم را به نکات ذیل جلب می نمایم:

روزنامه جوان ، سایت حقیقت نیوز و دیگر رسانه هایی که این مطالب را مطرح کرده اند معلوم نیست که مجوز شرعی بیان این همه دروغ را از کجا آورده اند.

گویی از ابتدای امسال گروهی تمام همت و کار خود را در ترویج دروغ گویی و تهمت پراکنی و افترا گذاشته اند که نشان از استیصال و به بن بست رسیدن همه طرح های ساختار شکنانه سال گذشته آنان بوده است و سناریو را در این سال عوض کرده اند.

برای تنویر افکار عمومی می گویم که بر اساس استعلام از شهرداری منطقه یک تهران برج مذکور در روزنامه جوان با شماره پلاک 281(قدیم) و 246(جدید) در نیاوران میدان یاسر به نام "گل سنگ" و شرکت آوا متعلق به شخصی به نام جواد شهسواری و بیست و نه نفر از شرکاست که پایان کار آن به شماره کامپیوتری 3237در تاریخ 17/12/88 از سوی شهرداری منطقه مذکور صادر شده است و بنده هیچ سهمی در آن برج ندارم.



منبع خبر : تابناك - http

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:30  توسط فاطی  | 

هاشمی از زندگی فرزندانش می گوید

 

هاشمي رفسنجاني در مصاحبه با سايت شخصي خود، در پاسخ به سوالي در خصوص همسرش اين چنين مي گويد:

از وقتی که من وارد مبارزه شدم تا زمانی که شناخته شدم و پایم به سربازی وزندان رسید، بچه‌هایمان در اضطراب زندگی می‌کردند، زیرا یا در زندان و یا مورد سوء‌ظن ساواک بودم. با یک نوشته و سخنرانی ما را احضار می‌کردند. معمولاً زمانی که منتظر مهمان نبودیم و درب خانه را می‌زدند، فکر می‌کردند که پلیس است. پنج فرزند داشتیم که همسرم باید آنها را در هر شرایطی حفظ می‌کردند. دوران سختی بود.

البته هیچ وقت مضیقه مالی پیدا نمی‌کردند، چون خودشان داشتند. زندگی ما عمدتاً روی همان درآمد حاصل از ارث ما و مادر بچه‌ها بود و اگر کمبودی پیدا می‌کردند، می‌توانستند خودشان را تأمین کنند. ولی تا پیروزی انقلاب همیشه در اضطراب بودند.

آن سالها به این شکل گذشت، ولی صبورانه تحمل کردند و مزاحم من نمی‌شدند. پایه زندگی ما روی دارایی‌هایی بود که از پدرمان داشتیم. ولی به اندازه کافی نبود. من هم کار می‌کردم و وضع ما خوب بود. زمانی هم که کار نمی‌کردم، از امکاناتی که داشتیم، استفاده می‌کردیم.

بعد از انقلاب هم به‌تدریج هرکدام از بچه‌ها به دنبال علاقه خود وارد خدمات کشوری شدند. مهدی بیشتر دنبال تکنولوژی ساخت صنایع دریایی بود، آن زمان وضع کشور در این زمینه بد بود و او می‌خواست جبران کند.

یاسر به دنبال صنایع جنبی لبنیات رفت و عمده کارهایش با وزارت در جهاد بود. آنها از زمانی که به ۱۶ سالگی رسیدند، دائماً در جنگ بودند.

فاطمه وارد بنیاد امور بیماریهای خاص شد و عمرش را در این راه صرف می‌کند.

فائزه هم به دنبال سیاست و ورزش زنان رفت. اینکه در کشور به زنها میدان نمی‌دهند، یک نقص است، او رفت و تابویی را شکست و هنوز هم در امور ورزش زنان در کشورهای اسلامی فعال است.

محسن زمانی که به دانشگاه رسید، در شرایط ناامنی، اول انقلاب می‌گفتند در دانشگاه برایش محافظ بگذارید. او قبول نمی‌کرد. بد هم بود که در دانشگاه برایش محافظ بگذاریم. به همین خاطر برای تحصیل به خارج از کشور رفت، ‌ما در موشک‌سازی به تخصص او نیاز پیدا کردیم. تحصیل در مقطع دکترا را رها کرد و به ایران آمد و در صنایع موشکی کمک زیادی کرد. بعد هم در دفتر من و بعد در مترو به کار مشغول است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:23  توسط فاطی  | 

عکس: مهدی و یاسر هاشمی رفسنجانی در لباس جنگ

2010-11-13_20-17-45_0001.jpg

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:14  توسط فاطی  | 

محمود احمدی نژاد و مهدی هاشمی رفسنجانی

*************************************************

****************************************************

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:8  توسط فاطی  | 

همه چیز درباره هاشمی‌رفسنجانی

هاشمی؛ ‌نمای نزدیک

جلال آفریده- «اکبر ‌هاشمی‌رفسنجانی» بسیار خوش‌شانس بود که در سن 75 سالگی توانست ریاست مجلس خبرگان را از آن خود کند و آخرین برگ افتخار را نیز به کارنامه خود بیفزاید. اکنون مدال‌های او کامل شده است. کمتر کسی بود که تصور کند‌ هاشمی، پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری از «محمود احمدی‌نژاد»، دوباره شانس خود را در انتخابات بیازماید. اما او بی نگاهی به آن شکست در سال 83، در انتخابات خبرگان رهبری شرکت کرد و بخت خود را آزمود و توانست نفر اول شود. یک سال بعد، در پی درگذشت «آیت‌الله علی مشکینی» ریاست خبرگان،‌ هاشمی ‌دوباره در انتخابات درونی این مجلس شرکت و ریاست آن را از آن خود کرد.

از میان هسته اول روحانیون نزدیک به امام خمینی(ره) در سال‌های قبل از انقلاب، تنها‌ هاشمی‌رفسنجانی است که هنوز فعال است و همواره نیز در عالی‌ترین سطح قدرت و به عنوان نفر دوم نظام شناخته می‌شده است. می‌توان گفت که برای مدتی نسبتاً طولانی ‌هاشمی ‌کوشیده «خانواده» را جایگزین حزب سازد و از این رو، با وجود برآمدن احزابی نزدیک به او همچون «کارگزاران سازندگی» در دهه اخیر، او از جایگاه «پدر معنوی» به آنان نزدیک‌تر نشده است و ظاهراً همواره تصمیمات خانوادگی را بر توصیه‌های فرزندان حزبی‌اش ترجیح داده است. چنان که در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، فیلم تبلیغاتی ‌هاشمی‌ به روشنی نشان می‌داد که او چگونه به مرحله تصمیم رسیده است. از «عفت مرعشی» همسر ‌هاشمی ‌سخن زیاد گفته شده و از نقش موثرش در تصمیمات شوهر، سخن‌ها رفته؛ اما او به شکلی آشکار هیچ گاه در حوزه سیاست به میدان نیامده است. امری که اوج آن در ترور‌ هاشمی در سال 60 بود که اگر به قول ‌هاشمی ‌«مجاهدت عفت» نبود، اینک او در جمع رهبران سیاسی شهید در صدر انقلاب، جای داشت. در دهه اول انقلاب هم، او در بحث‌های درون خانوادگی و زنانه راس حکومت نقش فعالی داشته و اخباری هم از این بحث‌ها در خاطرات‌ هاشمی‌ منعکس شده است.

بسیاری ‌هاشمی ‌را بی‌خانواده‌اش معنا نمی‌کنند. گرچه سایه او بر سر خانواده و فرزندان سنگین است و همه «حاج آقا» را فصل‌الخطاب می‌دانند. پس بهتر است از ورای گفته‌های فرزندان او،‌ هاشمی ‌را بهتر بشناسیم. آن ها 5 فرزند هستند؛ فاطمه 47 ساله، محسن 46 ساله، فائزه 45 ساله، مهدى 39 ساله و یاسر 36 ساله.

 

 چگونگی آشنایی ‌هاشمی‌ و همسرش

محسن ‌هاشمى در مورد طریقه آشنایى پدر و مادرش با یکدیگر می‌گوید: «موقعى که پدرم در سیزده سالگى به قم رفت، طلبه بود و در خانواده اخوان مرعشى زندگى می‌کرد. آن خانه دقیقاً روبروى خانه امام بود. پدربزرگم ماهى 50 تومان به برادران مرعشى می‌داد که پدرم در خانه آن ها زندگى کند. مادر من هم از مرعشی‌هاست و اخوان مرعشى باعث آشنایى پدر و مادر من با یکدیگر شدند. مادر مادر من نوه صاحب عروه است.»

هاشمى در خانواده‌اى زندگى می‌کرد که پدرش امین ده «بهرمان» بود و زندگى آن ها از طریق کشاورزى می‌گذشت. پدر همسر ‌هاشمی‌ روحانى‌ای بود که در رفسنجان زندگى می‌کرد و به کشاورزى مشغول بود. اکبر‌ هاشمی ‌و همسرش عفت مرعشی نیز در سال 1337 با هم ازدواج کردند. خانواده پدر‌ هاشمی ‌از نظر مالى وضع خوبى داشتند و وضع آن ها متوسط به بالا بوده است.

بعد از اینکه‌ هاشمی ‌ازدواج کرد، خانه‌اى در قم خرید و از همان موقع مجله «مکتب تشیع» را تاسیس کرد، کتاب «فلسطین» را نوشت و کتاب «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» هم متعلق به آن دوران است. وقتى او به تهران آمد در خیابان نایب‌السلطنه، نزدیک مدرسه علوی، خانه‌ دو طبقه‌اى اجاره کرد؛ در طبقه اول آن ها بودند و آیت‌الله خامنه‌اى و خانواده‌اش در طبقه دوم زندگى می‌کردند. آن موقع محسن حدود 5 سال داشت. چند سال بعد ‌هاشمی ‌در تپه‌هاى بالاى خیابان دولت، دو خانه ساخت که یکى از آن ها را به پسر آیت‌الله کاشانى فروخت و در یکى از آن ها هم خودشان زندگى می‌کردند. آخرین خانه‌اى که داشتند، در دزاشیب بود که تقریبا 1100 متر مساحت داشت. محسن می‌گوید: «در آن خانه زندگى متوسطى داشتیم. از وقتى این خانه را خریدیم پدرم همیشه در زندان بود. بعد از انقلاب هم در این خانه زندگى می‌کردیم، ولى بعد از ترور پدرم گفتند که این خانه از نظر حفاظتى مطمئن نیست؛ لذا منزل دیگرى را در خیابان دولت اجاره کردیم. بعد از اینکه امام به جماران آمد خانه دوطبقه‌اى که همجوار منزل امام بود توسط همراهان امام خریدارى شد و بعد از آن به توصیه امام ما در آن خانه زندگى می‌کنیم و هنوز هم آنجا هستیم که حدود 500 متر مساحت دارد. الان بیش از 20 سال است که پدرم در این خانه زندگى می‌کند.»

 

 تحصیل فرزندان‌ هاشمی

محسن دوران دبستان و راهنمایى را در مدرسه علوى گذراند، بعد از آن به مدرسه جهان‌آرا رفت. فائزه و فاطمه در مدرسه رفاه درس می‌خواندند، مهدى و یاسر هم در مدرسه‌ نیکان. محسن لیسانس و فوق لیسانس را در بلژیک و کانادا گرفت و سایر بچه‌ها در ایران ادامه تحصیل دادند.

محسن‌ هاشمى در پاسخ به این سئوال که «وقتی در دوران جنگ کشور را براى ادامه تحصیل ترک کردید، انتقادات و شایعات زیادى وجود داشت و دارد، آیا این انتقاد را می‌پذیرید؟» می‌گوید: «من قبل از جنگ براى ادامه تحصیل به لندن رفته بودم که موقع انقلاب به ایران بازگشتم. قبل از جنگ و حتى قبل از انتخاب بنی‌صدر براى ادامه تحصیل به بلژیک رفتم، چون خاله من در آنجا زندگى می‌کند. من براى ادامه تحصیل در دانشگاه شیراز قبول شده بودم ولى به دلیل مسائل امنیتی، خانواده به من فشار می‌آوردند و بالاخره مرا به خارج فرستادند. در سال 65 موقعى که دوره دکترا را شروع کرده بودم درس را نیمه‌تمام رها کردم و به ایران برگشتم و در طرح‌هاى موشکى فعالیت می‌کردم.»

محسن ‌هاشمى درباره سابقه جبهه خود و برادرانش نیز می‌گوید: «من بیش از 10 بار به جبهه رفتم و در بسیارى از سفرهاى حاج‌آقا (اکبر هاشمی) به جبهه همراه ایشان بودم. مهدى هم سابقه‌ جبهه دارد و جانباز شیمیایى است و یاسر هم در جنگ مجروح شده.»

محسن پس از جنگ به عنوان کارشناس در بخش موشکى سپاه فعالیت می‌کرد و از آنجا کم‌کم مسؤولیت معاونت سرپرستى موشک شهاب 2 یا همان راکت بغداد را به عهده گرفت. پس از آن عضو هیات مدیره سازمان صنایع دفاع بود. هنگامى که پدرش رییس جمهور شد، بازرس ویژه رییس جمهور شد و در عین حال عضو غیر موظف هیات مدیره مترو نیز بود، یعنى در مترو کار اجرایى نمی‌کرد. او از زمان ریاست جمهوری «سید محمد خاتمى» مدیرعامل مترو شد و حکم  او را هم «عبدالله نورى» امضا کرده است.

فاطمه ‌هاشمی‌ قبل از ریاست جمهورى پدر مسؤولیتی نداشت و در زمان دولت هاشمی‌ مسؤولیت بنیاد امور بیماری‌هاى خاص را برعهده گرفت. فائزه نیز مسؤول ورزش بانوان بود. مهدى و یاسر هم در زمان دولت پدر مشغول به تحصیل بودند. مهدى در اواخر تحصیل در سازمان گسترش براى ساخت سازه‌هاى دریایى و سکوهاى نفتى مشغول به کار شد و یاسر هم در اواخر تحصیل در وزارت جهاد سازندگى مشغول به کار شد. مهدى سپس مسؤولیت ریاست سازمان بهینه‌سازى مصرف سوخت را برعهده گرفت و پس از ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد از وزارت نفت بیرون آمد و به دفتر هیات امنای دانشگاه آزاد رفت و ریاست این دفتر را بر عهده گرفته است.

 

 مردم و خانواده‌ هاشمى

محسن ‌هاشمى در مورد دیدگاه مردم نسبت به خانواده ‌هاشمى می‌گوید: «ما 25 سال است که از طریق ضدانقلاب و اپوزیسیون داخلى و در رقابت‌هاى سیاسى دائما تخریب شده‌ایم و شایعات زیادى در مورد ما درست شده که من همه آن ها را تکذیب می‌کنم. شایعاتى از قبیل این که در کانادا ملک داریم، در جاى دیگرى سرمایه‌گذارى کرده‌ایم و در جاى دیگرى اتوبان داریم، کیش مال ماست، دوو مال ماست، ماهان مال ماست، کلاردشت مال ماست و... همه دروغ است. همین زیاد بودن این مسائل نشان می‌دهد که همه آن ها دروغ است. در آستانه انتخابات این شایعات را در بروشورهایى منتشر می‌کنند. مثلاً در یکى از این بروشورها آمده که هواپیمایى با 10 میلیارد دلار خریدارى شده و همه کمیسیون‌هاى آن را مهدى گرفته است، اصلاً 10 میلیارد دلار واقعیت ندارد و یا مثلاً می‌گویند تمام کمیسیون‌هاى مترو را محمود‌ هاشمى (عموى من) دریافت می‌کند.»

 

 دیدگاه‌های فرهنگی ‌هاشمی‌

فرزند‌هاشمى رفسنجانى در مورد دیدگاه‌هاى فرهنگى پدرش در محیط خانواده و جامعه هم می گوید: «پدرم معتقد است که باید دنیا و آخرت مردم را با هم در نظر گرفت. او افراط و تفریط را نمی‌پسندد. آقاى ‌هاشمى یک روحانى معتدل آگاه به مسائل زمان است. ایشان هیچگاه از ما نخواسته که رهبانیت به خرج دهیم. همیشه از ما خواسته که معتدل عمل کنیم. هیچ وقت در مورد این قبیل مسائل به ما فشار وارد نمی‌کرده که مثلاً چگونه لباس بپوشیم. اگر جایى بد عمل می‌کردیم به ما تذکر می‌داد و ما هم گوش می‌دادیم. نظر ایشان در جامعه هم همین است و هیچ کدام از تندروی‌ها را قبول ندارد. فکر نمی‌کنم هیچ کس به اندازه ایشان نسبت به استفاده از بیت‌المال حساسیت داشته باشد. الآن بسیارى از آقایان سهم امام می‌گیرند و به طلبه‌ها پرداخت می‌کنند که پدرم حتى در این مورد هم وسواس دارد و آن را انجام نمی‌دهد.»

وى در مورد شایعه اینکه یکى از فرزندان‌ هاشمى قصد داشته از طریق کانادا به آمریکا برود، می‌خندد و می‌گوید: «این شایعه از بیخ دروغ است. فقط من در کانادا بودم که الان 16 سال است به این کشور نرفته‌ام.»

 

 هاشمی‌ فیلم می‌بیند و ورزش می‌کند

او در پاسخ به این سوال که آیا پدرش در منزل موسیقى گوش می‌کند، فیلم می‌بیند یا ورزش می‌کند؟ ‌می‌گوید: «موسیقى گوش نمی‌کند ولى فیلم می‌بیند و ورزش هم می‌کند.» او در مورد دلیل اقامت خواهرش فائزه در لندن هم توضیح می‌دهد: «پسر فائزه در لندن درس می‌خواند و به همین دلیل در این یک سال نزد فرزندش بوده و در همین فرصت براى دوره دکتراى خودش هم درس می‌خواند.»

اما فاطمه ‌هاشمی ‌دختر اول او در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان کرمانشاه، در پاسخ به سؤالات حاضرین درخصوص اموال و دارایی‌های خانواده‌هاشمی، انتصاب مالکیت منطقه تجاری کیش، برج معروف کشور دبی، شرکت هواپیمایی ماهان، سرمایه‌گذاری‌ در بانک‌های سوئیس، خرید و فروش عتیقه و... را شایعه و دروغ‌سازی‌های تخریبی عنوان می‌کند و اظهار می‌دارد: «اقشار زیادی از جامعه تحت تأثیر جوسازی‌ها و القائات فکری ناصحیح، به ترویج این شایعات دامن می‌زنند که من در همین‌جا اعلام می‌کنم هرگاه فردی سندی مبنی بر مالکیت اعضای خانواده ‌هاشمی از اقلام نامبرده ارائه کرد، ما آن ملک را به خود او تقدیم خواهیم کرد!»

 

 خاندان ‌هاشمی

برخلاف چهره غیرسیاسی عفت، پسرعمویش «حسین» به نسبت خاندان ‌هاشمی، چهره‌ای سیاسی و تشکیلاتی است. مرعشی‌ها خانواده‌ای از سادات هستند که اصالتاً اهل منطقه شوشتر خوزستانند. حسین مرعشی با استانداری کرمان در زمان دولت‌ هاشمی‌بود که برای همشهری‌ها و هم‌استانی‌هایش شناخته شد. اثرات روشن و مثبت دوران سازندگی برای کرمانی‌ها، باعث شد او دو دوره پیاپی رای مردم کرمان را به دست آورد و نماینده مجالس پنجم و ششم شود. او در مجلس پنجم سخنگوی مجمع حزب الله بود که اقلیت موثری متشکل از نیروهای چپ خط امام و کارگزاران را شامل می‌شود. در مجلس ششم هم در ابتدا ریاست فراکسیون حزب کارگزاران را بر عهده داشت اما در نیمه عمر مجلس، به دعوت «سیدمحمد خاتمی» به معاونت او در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری رفت و ریاست فراکسیون را به «علی ‌هاشمی» برادرزاده‌ هاشمی‌رفسنجانی سپرد.

علی فرزند «قاسم‌ هاشمی» برادر‌ هاشمی‌ بزرگ است که در سال 1357 در حادثه‌ای در جاده ساوه جان سپرد. قاسم قبل از مرگ، مدیریت فعالیت‌های اقتصادی‌ هاشمی ‌و موسساتی چون سالاریه قم را برعهده داشت.

دیگر برادر‌ هاشمی‌ که از دو برادر دیگر کوچک‌تر است «محمد» نام دارد و برخلاف قاسم شناخته شده است. محمد ‌هاشمی‌از همان نخستین سال‌های پس از انقلاب در دستگاه دولتی مسئولیت داشته است. در سال 58 به دعوت «عباس شیبانی» وزیر وقت کشاورزی، معاونت او را پذیرا شد. با تشکیل دولت مهندس «میرحسین موسوی»، معاونت اداری- مالی نخست وزیر شد و در سال 1364 با حکم رهبر فقید انقلاب، به ریاست سازمان صداوسیما رسید. محمد ‌هاشمی ‌پس از حسین مرعشی شاخص‌ترین عضو کارگزاران خاندان‌ هاشمی ‌است که ریاست کمیته سیاسی این حزب را برعهده دارد و اغلب مواضعی محافظه‌کارانه را اتخاذ می‌کند. گرچه او هم در یک سال اخیر و پس از شکست‌ هاشمی ‌در انتخابات ریاست جمهوری، گرایش بیشتری به سمت اصلاح‌طلبان پیدا کرده و انتقادهای صریحی را از دولت جدید مطرح می‌کند. محمد‌ هاشمی‌ دو دوره است که در کنار برادر بزرگ‌تر در مجمع تشخیص مصلحت نظام عضویت دارد و در کنار آن به فعالیت‌های اقتصادی نیز می‌پردازد.

به جز مرعشی و محمد‌هاشمی، «فائزه‌ هاشمی» هم زمانی عضوی شاخص در حزب کارگزاران بود و گرچه خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود. فائزه‌ هاشمی ‌در انتخابات مجلس پنجم با درخششی فوق تصور به عنوان کاندیدای برتر مردم تهران به پارلمان راه یافت. اظهارات و اقدامات او در مسائلی چون آزادی‌های اجتماعی و فعالیت‌های ورزشی زنان، او را به چهره ای آوانگارد در راس حاکمیت تبدیل کرد و در نیمه دهه 70 اعتماد زنان و جوانان تهرانی را جلب کرد. اما دوران طلایی فائزه تنها به اندازه عمر مجلس پنجم بود؛ چرا که در انتخابات مجلس ششم، با وجود آن که او در روزنامه «زن» که تحت مسئولیتش منتشر می‌شد، به عنوان یک اصلاح‌طلب شاخص ظاهر شده بود، از جمع اصلاح‌طلبان کنار گذاشته شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:26  توسط فاطی  | 


اهل دانشگاهم !
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:37  توسط فاطی  | 

با احترام تقدیم به سهراب سپهری

كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: قلزم !
آشنا بود انگار
چه صداي خوفي!
مثل يك عربده بود
مثل كابوس طلبكار
و صاحبخانه
من به اندازه يك برج، دلم مي گيرد
وقتي مي بينم
كه سيامك- پسر همسايه-
پرشيا مي راند
با وجود اينكه
ماست را مي ماند!
و هم اينك جيبم
كه به اندازه ليوان سياست خالي ست
خنده اش مي گيرد
مي شكوفد درزش!
و بياريم سمسار
ببرد اين همه مبل
ببرد اين همه فرش
---
خانه را بايد شست
جور ديگر بايد زيست
خانه بايد خود باد
خانه بايد خود باران باشد!
آن زمان است كه تو مي بيني
ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف ملكوت!
ملك الموت كجاست؟
كفش هاي من كو؟
چه كسي بود صدا زد: قلزم

زیاد جدی نگیرید فقط نظر یادتون نره وگرنه طبع شعر من کور میشه
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:10  توسط فاطی  | 

روش های درس خواندن دخترها وپسرها

دخترها:
بعضي از اونا واقعاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا (به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم) وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن صفا) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن (خر خوني) تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)
نكته : دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس البته از نوع سيريشش (:| :blink: :blink:
و اما پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي نمي فهمند چون جاي ديگه فكر مي كنند . بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خراب ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي :40:

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:5  توسط فاطی  | 

طالع بینی ( طنز )

طالع بینی ( طنز )


متولدین فروردین : این ماه با همسرتون که تازه با هم مزدوج شده اید به سینما میرودید و شاد و خوشحال فیلم کلاغ بازی اثر جفات مخمل رو نظاره میکنید و خیلی شادید که در همین حین اراذل و اوباش میپرند تو سینما و همه چی رو بهم میریزن و یک چماق هم تو سر شما میکوبند و شما از حال میرید. در این موقع با صدای مادرتون از خواب میپرید و میبینید که ایشان دارن به شما میگویند که : پسر گُلَم ! دختر مورد علاقه ات جواب رد داده.


متولدین اردیبهشت: در این ماه شما به یک اغذیه فروشی دعوت میشید و در حال خوردن یک ساندویچ همبرگر هستید که میبینید واویلا! یک گاز دیگه میزنید و میبینید وامصیبتا!بزارید نَگَم...حالتون بد میشه ها...میبینید که!...میبینید که دندون مصنوعی هاتون چسبیده به ساندویچ ! چیه فکر کردیم میخوام بگم لای ساندویچ سوسک له شده میبینید در حالی که یه گاز بهش زدید؟ نــــه.کور خوندید!



متولدین خرداد : شما خردادی عزیز ، تو تابستون هم دست از خرخونی بر نمیداری .بابا خرداد تموم شد ..امتحاناتو دادی...ول کن دیگه ...همش حال ما رو تو قوطی کنسرو میکنی.آها داری برای ارشد میخونی...رِشتَت چی بود؟ پس آدرس بده یه چند تا از کتابات رو بگیرم...خدائیش تو این بی پولی که نمیشه کتاب خرید...پس آدرستو بده!


متولدین تیر : این ماه پر از موفقیت برای شماست . چون در یک شرکت صادرات و واردات استخدام میشید.و خیلی خوشحالید، همونجور پول در می آرید . ولی کور خوندید . میبینم که پشت میله های زندان افتادید...ای وای ..چی! مواد مخدر !...کراک!..اوه شرمنده....من تکذیب میکنم...به من چه ! اون کِرمها رو بگیر در نَره !


متولدین مرداد : کیش داران کیش دان ، دان داران کیش دان! شرمنده، این آهنگ یه موسیقی اصیل بود که برای من پخش شده...آخه...مِدونی؟!...این ماه جشن تولد مردادی هاست .باید براشون هدیه بگیرید . من مردادی ها رو خیلی دوس دارم..آقا چرا بیراهه میری...چرا نمیگیری...بابا تولدمه ...آه ..بیا..کیش داران کیش دان! از هم اکنون منتظر هدیه های قابل دارتان هستیم....شماره حساب طلایی من: 0936 از این حساب جدیداس.



متولدین شهریور : آخی ، طفلک ، چرا غمگینی ؟این دختره چرا اینجِه نشسته؟ چرا گریه میکنه...چی؟..کُن...کُنک ... جون به لبم کردی چی شده؟ کنکور!...مگه چی شده ! رتبه 49000 ! غَش غَش غَش ...آها ببخشید .خب 49000 هم رتبه خوبیه که .. میشه یه جاهایی قبول رَف ..آره همین بال ملخ کِشی...خیلی هم خوبه ..تازه تا دکترا هم داره!....پس تا دیر نشده بپر!


متولدین مهر : نمیدونم چرا اصلا طالع خوبی برای شما عزیزان در نمیاد ! همه ی طالع ها نحس هستند.قبلا ها اینجوری نبود که... فکر کنم کامپیوترم ویروس گرفته ...باید یک فرمتش بکنم. آخر خیلی طالع این ماه بده.به جان شما نمیتونم...اصرار نکنید دیگه...بگم؟ ظرفیتشو دارید ؟ فقط امیدوارم خدا به شما صبر بده...حالا که خیلی اصرار دارید باشه....مادر زنتون میخواد بیاد خونتون..وااااااامصیبتا...خد� � صبرتون بده!


متولدین آبان : میبینم که رفتین سراغ بدن سازی و پرورش استخوان...آخه شما رو چه به بدنسازی .. چطوری میخواید اون استخون ها رو پرورش بدید؟ جون داداش کرکره خنده اس! فقط هنگامی که دارید پِرِس سینه میزنید و از دوستتون کمک میگیرید ، یه دفعه یک بدنساز میاد تو باشگاه و حواس دوستتون به اون جلب میشه و هارتل رو ول میکنه رو صورتتون ! بقیه طالع نحس شما به دلیل دل خراش بودن حذف شد!



متولدین آذر : بادا بادا مبارک بادا ! عجب طالعی . این ماه از طرف صفحه سوسه یک جایزه نفیس تقدیم شما عزیز گرا می خواهد شد،البته نه همه ی آذری ها( منظور متولدین آذر ) بلکه فقط کسانی که چشماشون رو میزارن و مطالب این صفحه رو میخونن تا در تابستون کمی خنک بشن. حالا جایزه چیه ؟ باید حالا حالاها تو کف بمونید! خیل خب بابا ...هل نشید...جایزه اش بازدید از قسمت صفحه بندی صفحه سوسه است! میدونم که الان از خوشحالی شاخ درآوردید و در پوست خودتون جا نمیشید!


متولدین دی : بالاخره تونستید با سعی و تلاش ، شریک زندگیتون رو پیدا کنیدو یک کار خوب هم بدست بیارید که بتونید هم شکم خودتون و هم شریک زندگیتون رو پر کنید.احسنت.حالا این شریک زندگیتون به غیر از گوشت چی میخوره؟ عجب گربه ی ناز و ملوسی هم هست! ایول نون و نمک هم بهش میدی؟ خوبه...موش هم بهش بده...گربه ها خیلی موش دوس دِرَن !



متولدین بهمن : چه افتخاری ،شما اولین کسی هستید که با قطار شهری مشهد از اینور شهر به اونور شهر میرید ! ای وای دوباره شرمندتونم ! باز این کامپیوتر من اِشتِب کرد ! یادم رفت امسال ، سال 1386 هست....ببخشید این طالع مال سال 1400 بود..شرمنده دیگه! ان شاا... تا اون سال در قید حیاتید و این افتخار بزرگ را شاهد خواهید بود.


متولدین اسفند : ای بابا ، شما هنوز خونه گیرِتون نیومده ؟!درکتون میکنم...خونه ها کمی قیمتهاش بالا رفته ولی نه اونقدری که دیگه نتونید با حقوق کارمندی پرداختش کنید! بــــعله ...زندگی زیباس..از زندگی لذت ببرید. کو یه لحظه صبر کنید....ای بابا میگم این کامپیوتر ما ویروس گرفته و هی طالع های چَپَکی میده ، شما باز بگو نه! نه داداشِ من ! حالا حالاها باید دنبال خونه با کرایه های نجومیِ امسال باشی!


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:3  توسط فاطی  | 

طفلکی مردها تو سنین مختلف؟

شش سال اوّل زندگی:

• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

۲- دوره ی دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن

۳- دوره ی راهنمايی:

• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن

۴- دوره ی دبيرستان:

• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

۵- دوره ی دانشگاه:

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن

۶- دوره ی سربازی:

• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

۷- دوره ی شوهر بودن:

• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

۸- دوره ی پدر بودن:

• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:

• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن!!



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:59  توسط فاطی  | 

استاد در مورد مذکر یا مؤنث بودن اسم ها داشت توضیح می داد که از دانشجویان پرسید کامپیوتر زن است یا مرد ؟؟؟
کلیه دانشجویان دختر به علت موارد زیر جنس کامپیوتر را مرد بیان کردند :
1- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم که بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم .
2- با آنکه داده های زیادی دارند نادانند.
3- قرار است مشکلات را حل کنند ولی در اکثر موارد معضل اصلی خودشان هستند.
4- همین پایبند یکی از آنها شدید متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان می شد.

کلیه دانشجویان پسر به علت موارد زیر جنس کامپیوتر را زن عنوان کردند:
1- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.
2- کسی از زبان ارتباطی بین آنها سر در نمی آورد .
3- کوچکترین اشتباهات را در حافظه بلند مدت خود ذخیره می کنند تا در طولانی مدت تلافی کنند.
4- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آن کنید.
:p
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:56  توسط فاطی  | 

فلان دانشجو به چی معروفه؟؟؟

 دانشگاه آزاد تهران جنوب : کسيکه کمتر از ۱۰ ترم درس نمی خواند .
ــ دانشگاه شهيد بهشتی : کوهنورد بزرگ
ــ دانشگاه آزاد تهران شمال : کسيکه روابط فرهنگی اجتماعی قوی دارد
ــ دانشگاه امير کبير : کسيکه عاشق راهپيمايی ٬ شعار و دردسر است
ــ دانشگاه آزاد لاهيجان : تبعيدی به مناطق خوش آب و هوا
ــ دانشگاه آزاد مبارکه : با سواد بی ادعا
ــ دانشگاه شريف : کسيکه بعد از فراغت از تحصيل باد دماغش می خوابد!
ــ دانشگاه علم و صنعت : علمش يه چيزی ولی صنعتش کجاست ؟
ــ دانشگاه آزاد ميبد : استاد نديده !
ــ دانشگاه آزاد تهران مرکز : لنگان خرک خويش به مقصد رسانند
ــ دانشگاه تهران : آب نمی بيند وگرنه شناگر خوبی است
ــ دانشگاه مشهد : زائر مادر زاد
ــ دانشگاه شيراز : عاشق پيشه
ــ دانشگاه غير انتفاعی سابق : خورده بورژوای فودال
ــ دانشگاه آزاد شهر مجلسی : کسيکه دانشگاه را به سربازی ترجيح داده!
ــ دانشگاه آزاد شارجه : آفتابه لگن هفت دست ولی شام و نهار هيچی
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:54  توسط فاطی  | 

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:48  توسط فاطی  | 

طالع بینی دانشجویی

 
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون
در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند)
برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك
گير مي كنيد واحتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از
شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه
بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد
بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي
رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي
گوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي
اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم
دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي
سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي
را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقه ه اي
ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند
دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس
خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي
خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم
كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت
را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).


متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته
باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان
باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا
تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد.
هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد.
مطمئن باشيد قبول مي شويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد.
لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالع بيني و
فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم
هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه
موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت: «كه جز تيپ چه هنر
داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي
خورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري
موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از
گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها
اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند. بنابراين خانمها
در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه
شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن
قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي
متولد آذر، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي
شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن
ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد
سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه
پيام نور (البته با گواهي Iso هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد
توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش
سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه
حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز
اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به
جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن
خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را
دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب
بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه
بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از
امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات
پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن
است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين
ماه برگزار مي شود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در
رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ي ماهاني به همان مدرك
ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون
را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك
مراجعه كننند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:46  توسط فاطی  | 

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:39  توسط فاطی  | 

سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم.

 سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:34  توسط فاطی  | 

حتما" بخوون

در اصل ما داریم در مورد سه کلمه صحبت می کنیم که نه تنها هیچ ارتباطی با هم ندارند بلکه در واقع همدیگر رو خنثی می کنند. محققان بر این باور هستند که دو کلمه آزاد و اسلامی در کنار هم به شدت واکنش نشان می دهند و این واکنش باعث اکسیده شدن کلمه دانشگاه شده و به کلی آن را نابود می کند.

اما دانشگاه آزاد اسلامی چیست؟ ایالت خود مختاری است که در قبال دریافت هزینه هنگفتی جوانان را سرگرم می کند. این ایالت به روش نظام پادشاهی موروثی اداره می شود و اساس حکومت این ایالت بر پایه اخذ خراج و مالیات از مردم می باشد.

در پایان چهار سال در قبال خراجی که از دانشجویان دریافت می شود به آنها مدرک لیسانس اعطا می گردد. امروزه بر اثر تلاش های بی وفقه مسئولان، مدرک لیسانس دانشگاه آزاد دارای اعتباری مشابه با مدرک دانشگاه سراسری است گرچه مشکل بزرگ اینجاست که امروزه مدرک دانشگاه سراسری، خود دارای ارزش و اعتبار خاصی نیست.

برای ورود به دانشگاه آزاد کار سختی پیش رو ندارید. کافی است نزدیک ترین شعبه دانشگاه آزاد به منزلتان را انتخاب کنید.

تبصره: اگر بر فرض محال در اطراف منزل شما تا فاصله صد متری دانشگاه آزاد وجود نداشت با یک تلفن به مسئولین دانشگاه می توانید تا چند ماه دیگر از آن بهره مند شوید (گرچه چنین مواردی بسیار نادر است).

پس از اتخاب شعبه دلخواه با در دست داشتن مدارک لازم جهت ثبت نام مراجعه نمایید. مدارک لازم به شرح زیر است:

  • پول
  • تراول
  • چک اعتباری
  • اشیاء قیمتی
  • و...

تبصره: پرداخت یکی از موارد بالا به شرط مکفی بودن، کافیست.

 

در مورد برخورد مدیران و کارمندان دانشگاه آزاد حرف و حدیث بسیار است. برای شخص بنده اظهار نظر در این زمینه قدری مشکل است. از آنجا که در طول تحصیل موفق به زیارت هیچ کدام از مدیران و مسئولان زحمت کش ( که همگی وقت خود را (ندید) صرف رفع مشکلات اینجانب کرده اند) نگردیده ام، از توضیح در این زمینه خودداری می کنم اما بر خود واجب می دانم که از برخورد خوب مدیران و کارمندان بخش مالی دانشگاه کمال تشکر را بنمایم زیرا که هر زمان شخصی برای پرداخت وجه به آنها مراجعه نموده در اسرع وقت و با رویی گشاده از وی استقبال نموده اند.

معاونین دانشگاه گل های دانشگاه هستند. البته تنها مشکل آنها این است که فقط به روی شاخه شان زیبا هستند. اصولا چیدن گل آن هم گلی که سر تا پای ساقه اش را خار فرا گرفته کار عاقلان نیست.

اساتید در دانشگاه به دو دسته تقسیم می شوند:

  • دسته ای که مجرد وارد دانشگاه می شوند و متاهل از آن خارج می شوند.
  • دسته ای که متاهل وارد دانشگاه می شوند و ( به جهت اطلاع همسر آنها از شوق به تجدید فراش) مجرد از دانشگاه خارج می شوند.

 

اما دانشجویان...

 به طور کلی دانشجویان از نظر علاقه مندی به رشته دو گروه می شوند:

  • گروهی که از ابتدای ورود به دانشگاه علاقه ای به رشته خود نداشته اند اما در طول تحصیل اندکی به آن علاقه مند شده اند
  • گروهی که از ابتدای ورود به دانشگاه علاقه ای به رشته خود نداشته اند و هیچ وقت هم به آن علاقه مند نمی شوند.

 

دانشگاه آزاد به سبب ماهیت آزاد بودنش مروج فرهنگ ازدواج در کشور است. در واقع اگر دانشگاه آزاد به وجود نمی آمد شاید نیمی از ازدواج ها در کشور به وقوع نمی پیوست، و صد البته نیمی از طلاق ها...

در زیر دلائل تعدادی از دانشجویان مذکر را در ورود به دانشگاه مشاده می کنید:

  • دانشگاه نیام کجا برم...؟ برم سربازی...؟
  • پاپا گفته تا مدرک لیسانس نگیرم نمی تونم تو اداره معاونش بشم.
  • مامانم گفته تا مدرک لیسانس نگیرم برام نمیره خواستگاری.
  • راستش تو خیابون زیاد به ما گیر می دادن، گفتیم بیاییم اینجا که می گن آزاد هست...{...}...

اما دلائل دانشجویان مونث:

  • پوسیدم تو خونه... گفتم بیام شاید اینجا شوهر پیدا بشه...
  • آخه می دونید... دختر شوهر عمه همسایه زری خانوم اینا پارسال دانشگاه آزاد قبول شده بود...
  • راستش ما اومدیم با پسرای گروه چهارم شما آشنا بشیم، آخه تو خیابون...{...}...

 

به هر حال... اگر شما هم یکی از انگیزه های بالا را در خود می بینید، درنگ نکنید... به دانشگاه آزاد بیایید. مطمئن باشید اگر به هدفتان هم نرسید، حداقل با ورودتان مسئولان دانشگاه را به هدفشان می رسانید!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:31  توسط فاطی  | 

خواندنی

تقلید

تقليد خشك كار ما مردم بجز تقلـــيد نيست هيچ برتقليد چـي!امـيد نـيست تا كه تقليد ازاروپاميكنيـــــم خويشتن را سخت رسوا مي كنيم اندران حوضي كه هيچش آب نيست اين همه غوغاي قورباغه زچيست خانمي شب مي خورد نان وعــدس صبح دارد بر شنا كردن هــوس آن يكي ختنم ندارد نـــان شب مي دهد جان در هواي روژ لـب آن كه هر شب مي خورد نان ولبو صبح مي گويد به مردم تنــكيو دخترك در خانه اش نبود چـراغ دم به دم گيرد زآمريــكا سراغ مطبخ آن يك ببيند رنــگ دود آرزو دارد رود در هاليـــوود آن يكي ديگر ندارد كفـش پاي با هزاران ناز گويـد بـاي بـاي آن كه در سرمازلختي كــز كند خنده ها چون ماريـا مونـتز كند قوت آن خانم بود نان وپيــاز ناخنش را مي كند چون سگ دراز كلفتي كز بهر خدمت مــي رود با هزاران عشوه سقز مي جــود دختر بي ريخت گويد خوشگـلم من كه دختر نيستم مـادمـازلـم آن كه باشد در همه اعضاش نقص جان خود رامي دهد در راه رقـص خويش را در شب نشيني جا كند رقص فوكس ووالس وروميا كـند

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:27  توسط فاطی  | 

دانشجو در ملل مختلف!!!

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!nerd
 مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!love struck
 عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!hiro
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!not worthy
 اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل angry)
 گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!silly
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!time out - New!
 پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!hypnotized
 اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!devil
 انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!d'oh
 ایران: عاشق تخم مرغ استapplause! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کندparty!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاسbig grin! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گویدdon't tell anyone! او سه سوته عاشق می شودdrooling! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:58  توسط فاطی  | 

جو انان،دانشجویان، !

اکبر محمدي دانشجوي مبارزي که در سال ۱۳۷۸ در جريان اعتراضات کوي دانشگاه در تهران دستگير شد بعد از ۹ روز اعتصاب غذا در تاريخ ۹ مرداد ۱۳۸۵در زندان اوين جان باخت. ما جان باختن اين دانشجوي مبارز را به خانواده، بستگان و همرزمان او تسليت ميگويم.
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:47  توسط فاطی  | 

اگه به دانشگاه آزاد اسلامی میروید........................
 
             
                 ؟خوش تیپ بودن را تجربه کنید

 

 

    ؟با فنون و رموز صحرا نوردی به صورت کاملا" حرفه ایی آشنا می شوید

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

؟مهارت و قدرت شما برای جایگیری در فضای اندک افزایش می یابد

univercity stories by mahnaz yazdani

 

؟لذت همصحبتی با سایر موجودات زنده را تجربه خواهید کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

در صورت مونث بودن میتونید مطمئن باشید که مسئولین دانشگاه از طرق مختلف از حقوق در برابر جانوران  موذی موجود درفضای دانشگاه دفاع خواهند کرد::

                       *جداسازی ورودی های دانشگاه و فضاهای عمومی*

univercity stories by mahna yazdani

 

   نمونه يک جانور کاملا موذي که در دانشگاه ما به وفور پیدا میشه

univercity stories by mahnaz yazdani

 

ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجوتوسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

 ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است  به تحريک   برادران   دانشجو منجر شود

 

univercity stories by mahnaz yazdani

 

؟ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

 

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

 

 

univercity stories by mahnaz yazdani

 

خوب اگر هم خداي نکرده در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

 

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط فاطی  | 

تغییر دخترها و پسرها در طول 4یا2سال دانشگاه آزاد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:29  توسط فاطی  | 

ربع قرن فعاليت دانشگاه آزاد اسلامي

 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

نزدیک به ربع قرن پیش وقتی که نهال سبز دانشگاه آزاد سلامی را در باغ پهناور آموزش عالی ایران به زمین می نشاندند در ذهن وضمیر کمتر کسی بالندگی و تناوری این درخت آن هم بدین گونه که اکنون بعد از 25 سال چون سروی سایه گستراند و بالندگی و سرافرازی این باغ پهناور را به  تصویر کشد متصور نبود. حتی بی گمان به گمان من مصلحان و نقادان مصلح نیز نمی توانستند در ذهن واندیشه خویش چنین روزگار سبزی را برای دانشگاه آزاد اسلامی به تماشا نشینند چه رسد به  آنان که بدون اندیشه و ژرف نگری حضور دانشگاه  را به نقد می کشاندند و گاهی هم با نقدی غیر منصفانه، دانشگاه را در آغاز به سخره می گرفتند و آینده دانشگاه را در باغ آموزش عالی ایران به سان درختی کوچک می دیدند که در گوشه ای از باغ  به دست فراموشی سپرده شود و به نهالی خشک و بی ثمر تبدیل شود. اما آنان از نقش نفس مسیحایی حضرت امام(ره) آگاه نبودند و نمی دانستند نهالی که نوازش دست حضرت امام(ره) را بر سر داشته باشد بدور از هیاهوی بادهای سرد به بالندگی ادامه داده و ازحضور بادهای سرد پاییزی هراسی به دل راه نخواهد داد و آنگاه که باغبانی و نگهداری از این نهال  به دست توانای یاران صدیق امام(ره) حضرت آیت ا... هاشمی رفسنجانی  ومدیری توانمند و دلسوخته و صبور چون دکتر جاسبی و یاران وفادار او افتاد دیگر هراسی از ناباروری درخت نخواهد بود و اکنون حضوری چنین تناور و سرسبز، خود بهترین گواه بر این مدعاست که دانشگاه آزاد اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور گوی رقابت سالم و صحیح را از دیگر رقیبان خویش ربوده است و نه تنها در جای جای خاک مقدس ایران اسلامی که بر بسیاری از نقاط دنیا سایه افکنده است، سایه ای که ایمان داریم  با مدیریت عالمانه دکتر جاسبی و حمایت های صادقانه و آگاهانه حضرت آیت ا... هاشمی  رفسنجانی و دیگر مسئولان علاقمند به نظام مقدس جمهوری اسلامی می رود تا همانگونه که از نظر کمی به عنوان بزرگترین دانشگاه جهان جلوه گری می نماید از نظر کیفی نیز گوی رقابت را از دیگر رقیبان ارزشمند خویش ربوده و نام دانشگاه آزاد اسلامی چون خورشیدی درخشان بر آسمان آموزش عالی جهان نور افشانی کند که این مهم با حضور مدیران ارشد سازمان و رؤسای محترم واحدها و مراکز و دیگر اعضای محترم هیأت علمی و سایر کارکنان صدیق و پرتلاش در جای جای ایران اسلامی با عنایت به خداوند متعال دست یافتنی است.


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:28  توسط فاطی  | 

قنبری که می خواست رئیس جمهور شود!

 

میر قنبر نام پیرمردی تبریزیست که از سال 55 تا 80 بطور مداوم در کنکور شرکت می کرده و عاقبت سال 80 در رشته امور اجتماعی و برنامه ریزی دانشگاه آزاد کرمان قبول می شود. جالب اینجاست طی این سالها فقط یک بار کنکور آزاد داده و همان یک بار هم قبول شده. از دانشگاه کرمان برای دانشگاه آزاد تبریز انتقالی می گیرد و الان هم که به عنوان پیرترین دانشجو ( 77 ساله) دعوت شده بود برای برنامه، ترم آخر بود.

روز اول نمایشگاه فیلم مستندی پخش شد تحت عنوان " رئیس جمهور میر قنبر ".

گویا میر قنبر قصه ما سه بار هم برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده بود که مستند فوق هم به روایت تلاش های مذبوحانه این پیرمرد ، برای تبلیغات ریاست جمهوری می پرداخت.

پیرمرد روی یک پرچم نوشته بود " نصر من الله و فتح قریب " و با دو چرخه و بلند گو دستی راه افتاده بود توی ده که تبلیغ کند. دائم هم از کمک خدا و توکل حرف می زد. آخر تحلیل ها و راهکار های احمقانه اش هم یک " ان شاء الله " می گذاشت که لابد کار محکم شده باشد.

دکتر شریعتی می گوید : " گاهی دعا وسیله ایست برای تنبل ها "  . اینجا دیگر دعا شده بود وسیله ای برای احمق ها. به نظرم خیلی مسخره می آمد آیه عظیمه " نصر من الله " این چنین ملعبه شیرین عقلی های یک نفر بشود و بدتر آنکه فیلم بسازند و با آب و تاب در یک نمایشگاه این چنینی که متولی اش هم وزارت علوم است، پخش کنند. اصلاً نمی فهمم چرا فکر کرده اند فیلمی که سراسر حماقت و وهن است برای ما جذاب خواهد بود؟!

نکته جالب فیلم اینجا بود که او هم به خیلی ها وعده وعید داده بود، مثلاً به یک جوان معلول چوپان، وعده وزارت بهداشت را داده بود!

نمی دانم این مستند تا چه حد واقعی بود و کارگردانش با چه هدفی انرا ساخته اما به نظرم خیلی توهین امیز امد. نمایش خارجی فیلم هم گویا مورد استقبال قرار گرفته، تعجبی هم ندارد، تجربه نشان داده آنها از دیدن تصاویر کاریکاتوری و فلاکت بار ما لذت می برند، حالا اگر این تصویر را خودمان هم ارائه بدهیم که چه بهتر!

شاید یک نفر بخواهد در طول عمرش همه روزه به کنکور فکر کند و حتی دویست بار در تمام دوره های انتخابات شرکت کند، یک نفر شاید حتی ترجیح دهد عقل را کنار بگذارد و صبح تا شب از خدا کمک بخواهد ، قاعدتاْ به ما ربطی ندارد. حرف من اینست که از این پیرمرد اولاْ توسط آن مستند سوءاستفاده شده و عقایدش ( که شاید برای خودش حتی نشانه ایمان و یا نجات بخش هم باشد ) را دست مایه توهین به مفاهیم عظیمی مثل توکل و آیه " نصر من الله " قرار داده اند، ثانیاْ چرا اصولاْ باید چنین فیلمی در چنین برنامه ای نمایش داده شود؟! 

 

دیدم وقت گذاشتن برای تماشای حماقت، کاریست فوق حماقت، این شد که سالن را ترک کردم.

 

***

 

عرفان شب امتحان

 

بعضی ها درس خوان هستند و برخی شب امتحانی. عده ای هم درس نمی خوانند، شب امتحان هم شوق نوشتن و سرودن و و بحث در مورد دغدغه های عظیم بشر می گیردشان.

خرسندم اعلام نمایم اینجانب یک نمونه بی نقص از گروه سوم هستم. خیلی از متن هایم را شب های امتحان به صورت هول هولکی گوشه جزوه ها و توی چرک نویس ها می نوشتم.

یک شب امتحانی من و دوستم در مورد عرفان و نقش سوز و گداز لیالی امتحان بر سالک بحث می کردیم. در این هنگام بود که فرشته ( دوست هم مباحثه ای! ) این ابیات را سرود:

 

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند                  

درس نخوانده حین امتحان دفع صد بلا بکند

 

ترسم آن روز که راهم ندهند محفل دوست

اگرم همچو منی درس بخواند هر روز

 

رنگ عشق است بر این چهره ما

اگر افروخته بینی تو زسوز

 

حرف مفت است که استاد فلان می گوید

که چرا درس نخواندی تو ای صاحب رو

 

یارم آنک به من این داد ندا

که مده گوش به حرف بی روح

 

تو نخوان درس و بیا میخانه

که بسوزی و بسازی آن روح

 

حبذا، احــــــــســــــــــنت... ( : تشویق های من برای شکوفا شدن استعدادهای دوستم )

 

 مولانا فرشته سپس فرمود:

 

حجاب چهره جان می شود درس خواندنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

 

درس نمی خوانم و هان از این گفته خود دلشادم

که نباشد عشق در دفتر بی بنیادم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط فاطی  |